![]() |
![]() |
|
|
امشب خیلی دلم گرفته میدونین چرا؟ برگشتم و نوشته های سال ۸۴ و نظرات اون رو خوندم یعنی درست سه سال پیش، وقتی با چه شوق و امیدی این وبلاگ رو شروع به نوشتن کردم. حالا وقتی روی آدرس وبلاگ عزیزانی که واسه من نظر داده بودن کلیک میکنم و میرم یه سری بزم، میبینم که وبلاگ را حذف کردن یا دو سالی هست که همینطور رها شده و چیزی نمینویسن خوب چرا؟ شاید یاد آوری این موضوع که اون روزا با چه شوق و امیدی مینوشتم و یا مطلبی رو از جای پیدا میکردم و با چه انگیزه ای اون رو تو وبلاگم مینوشتم هم دلیل مضاعف باشه. نمیدونم شاید اینا همش بهونه ای بود تا یه ذره دلم آروم بگیره. از همینجا به همه اون عزیزان سلام میگم و میگم همیشه با خاطرات اون روزها زندگی میکنم آرزوی خوشبختی و سلامتی واسه اونا دارم. این روزا که تنهاتر از همیشه ام و دلم شکسته از خدا میخوام که هیچ وقت تنها نباشن و درد تنهایی رو حس نکنن. (تنهاترین عاشق) با آرزوی روزهای روشن و زیبا برای همه ای خدا خیلی دلم گرفته آروم نمیشم !!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:44 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 22:38 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
رفتي ولي با رفتنت اين بغض هنوز
ميجوشد درون سركه هفت ساله تنهاييم
مي فشارد گلو، اشك مي آيد ولي
تبخير مي شود در كوره تنهایيم
رفتي ولي بدان با رفتنت پايان نوميدي شب سيه ام همچنان سيه است
با اينكه ديده تا آخر راه
ميكرد بدرقه گام رفتنت
نميدانم از كدامين راه رفته اي
تا بنگرم آمدن و پشيمانيت
اي گل تازه شگفته به گلدان تنهاييم.
در بوستان كه بو ميدهي ؟؟
بيــا بيــــــــــا
بيا كه چشمه هاي تنهايي هنوز
مي دهد آب، جاي خالي تو در گلدان تنها ييم.
مازيار ( تنهاترین عاشق )
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 21:44 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
سال نو مبـــــــــارک
تنهايي به اميد رسيدن به يار تا سال آينده سخته ولي مثه پارسال
( تنهاترین عاشق )
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:3 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
دلم براي تنهايي ميسوزد چرا هيچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهي کرده که تنها شده جرم تنهايي چيست که هيچکس او را نميخواهد ديشب تنهايي از اتاقم گذشت دنبالش دويدم ولي او رفته بود. تنهاي تنها نيمه شب او را مرده کنار حوض خانه پيدا کردم از گريه چشمانش قرمز بود برايش گريستم آخر او از تنهايي مرده بود تنهايي مردو من تنها تر شدم....
تو رفتي شب از فكر فردا تهي است خيال شب از رنگ رويا تهي است تو رفتي و فرداي شب دير شد تو رفتي ستاره زمينگير شد غزلخوان شبهاي خلوت كجاست هواي شب و حال صحبت كجاست سياهي شب حسرت موي توست تمام شب آغشته ي بوي توست چه مستي؟ شراب آتشي خامش است چه صبحي؟ شب تيره عاشق كش است شب از گفتگوي تو و من تهي است صداي شب از حس رفتن تهي است تو رفتي و شب خالي از من شده است پر از هاي هاي شكستن شده است
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 18:44 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
بیــاد آرزوهــایی که می میرند
سکوتی میــکنم سنگین ترازفریاد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 20:16 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت
باور کن این قلب و نرو این التماس آخره
چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو
هر چی می خوای بگی بگو اما نگو بهم برو
این دلو عاشقش نکن اگه منو دوست نداری
راحت بگو اگه می خوای قلب منو جا بذاری
دلم پر از شکایته اما صدام در نمیاد
می ترسم از دستم بری کاری ازم بر نمیاد
نرو نذار که بعد ازین دنیا به عشق شک بکنه !!!
هر کی دلش جای دیگست عشق و بخواد ترک بکنه
نفس زدم از ته دل معصوم این قلب بخدا
نذار بشه محال واسش باور عشق آدما
مرگ دلم پای تواه اگه ازش گذر کنی
لب تر کنی رفیقتم کافیه با ما سر کنی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17:43 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
من و تنهایی سال نو رو به همه عاشقا تبریک میگیم
امیدواریم که سال خوبی برای همه دوستان باشه ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یک سال تموم شد و من همچنان سر در گم دیوانه وار بدنبال تو می گردم
نفس به سختی می آید و چه آسان می رود !!!
هوا مسموم دردهای تنهایی است
کجاست هوایی که نفس را به یاد من فرو بری ؟؟
(تنهاترین عاشق ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 18:43 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 14:3 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
براي اين كار به سايت زير بريد : در اين سايت شما مي تونيد موزيك هاي خود رو آپلود كنيد . در آخر وقتي آپلود كامل شد سايت آدرس موزيك شما رو بهتون ميده كه ميتونيد اون رو در كدهاي قرار دادن موزيك بگذاريد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 15:29 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
مثه گلبرگي كه دراه ميبردش باد مثه افسانه تلخي كه همه بردنش از ياد دارم از ياد تو ميرم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 17:41 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
سلام به همه دوستان عزیزی که همیشه نسبت به من ابراز محبت دارن با اینکه مجال کم بود سعی کردم بمونم و این بار بنویسم اونم دومطلب مهم ۱- درگذشت پدر شعر و ادبیات و فرهنگ و موسقی اصیل بختیاری رو به همه عاشقان و دوستدارانش تسلیت می گویم او عاشق بود و با عشق می خواند و با عشق هم مرد روحش دشاد و یادش گرامی ( آری بغض گلویم را گرفته دیگر نمی خواند دیگر صدایش - آوازش با صدای دلم هم نوا نمی شود افسوس و هزاران افسوس که چون تو دیگر .... )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اوی عزیزم مینا بنوش دسمال هفت رنگ چی تیات پیدا نداه به ایل چهارلنگ عاشقم دیونیم بین بکشینم بوندینم کد گل هیچ مگشینم
آری کوگ تاراز دیگر نمی خواند ۲- از همه عزیزان معذرت می خوام قالب وبلاگم بهم ریخته و دیگه فرصتی نبود که اون رو به حالت اول برگردونم ببخشید اگه لینکهاتون موقت پاک شده به امید دیار در آینده ای نزدیک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:53 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
دلم گرفته از این ثانیه های بی رحم خیلی سخته زمان به سرعت میگذره تصور کنید با هر تیکی که ساعت می زنه یه تیک از عمر آدم میگذره تیک تیک تیک!!!!! ولی خوب یه واقعیته و باید اونو پذیرفت بیرحمی ثانیه ها در این نیست که عمر آدمو کم میکنن بی رحمی اینه که آدم تو ثانیه های زندگیش فراموش بشه نه انکه تنها باشی !!!(فراموش بشی)
چه خوب بود حالا که رفتی واسه یه بارم پشت سرتو نگاه می کردی نگاه میکردی که من تنها بی تو در حالی که به سختی تو مرداب تنهایی گیر کردم و دستم رو به یه شاخه خشکیده توی مرداب گرفتم که به هیچ جا هم بند نیست در حالي كه رفتن رو مي بينم و تو در حالي كه داري ميري حتي فكرشم نمي كني كه منو تو مرداب تنهايي جا گذاشتي و رفتي و این ثانیه ها ی بیرحم تیک تیکش مثه همون مگسهای مزاحم مرداب نیش تنهایی رو تو قلبم فرو میکنه (تنهاترین عاشق)
من از بی کسی های بی انتها میان حریقی ز هزیان و تب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسهای شب برای عبور از دل بی کسی شدی تکیه گاهم شدی مرحمم تو را خواستم شک نکردم به عشق اگر چه پر از آیه ها ی غمم غریبی مکن با من شب زده مرا با خودت تا به رویا ببر
آرزو دارم شبي عاشق شوي.
آرزو دارم بفهمي درد را.
تلخي برخوردهاي سرد را.
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من
نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
از این به بعد شاید کمتر بتونم بیام و وبلاگ رو آپ کنم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 21:44 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
چون دوستان زیادی در این زمینه سوال کرده بودند (گذاشتن لینک, لوگو, عکس و موزیک در وبلاگ) ... تصمیم گرفتم امروز این مطلب رو پیدا کنمو اون رو تو وبلاگ قرار بدمادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:23 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
اين مطلبيه كه به درد همه ي وبلاگنويسان و سايت داران ميخوره . يا حتي بگم براي موفق بودن يك وبلاگ يا سايت ضروريه كه اون سايت در موتور جستجو گر ثبت باشه تا در هنگام جستجوي كاربران ، مطالب سايت رديف بشه كه اين امر يكي از مهمترين دلايل افزايش آمار بازديده . مخصوصا در مورد وبلاگ نويس ها كه بسيار مايلند كه آمار بازديد خود رو افزايش بدن . مسلما مشخصه كه وقتي يك وبلاگ در موتورهاي جستجو گر ثبت نيست ، تنها راه ورود و آشنا شدن با اون وبلاگ لينكهاييست كه در بقيه ي جاها به اون داده شده يا اينكه يه نفر از بازديدكنندگان دائمي اون باشه . با اين وضع بعيده كه آمار وبلاگ از 200 بازديد در روز بيشتر شه . ولي با ثبت وبلاگ در موتورهاي جستجو ( كه معروفترين اونها MSN ،Yahoo ، Google هستن ) آمار بازديد چندين برابر بيشتر ميشه . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 10:36 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
ای دوست افسوس که دستهایمان همچون دلهایمان تنها و بی یاور است
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري باهم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او راپوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست،بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند،و تو از اون رسم محبت بياموزي
اگر من مردم مرا در تابوت سياهي بگذارند تا همگان بدانند سياهي روزگار را چشيده ام چشمانم را باز گذاريدتا همگان بدانند چشم به راه او هستم دستانم را باز گذاريد که همگان بدانند به آرزويم نرسيدم تکه يخي برروي قبرم بگذاريد تا با اولين اشعه خورشيد آب شود و بجاي محبوبم بر سر قبرم گريه کند ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتي گلدون خونمون شکست !!
پدرم گفت: قسمت اين بود...
مادرم گفت:هيف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......
اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 17:40 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
لينك باكس وبلاگ افتتاح شد
دوستان عزيز با قرار دادن اين لينك باكس و ارسال لينك خود مي تونن آماربازديد وبلاگشون رو بالا ببرند
برای مشاهده لینک باکس اینجا کلیک کنید
تنهاترين عاشق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:42 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
اوی عزیزم مینا بنوش دسمال هفت رنگ چی تیات پیدا نداه به ایل چهارلنگ عاشقم دیونیم بین بکشینم بوندینم کد گل هیچ مگشینم ویدم بی که بینمت دیدوم نبیدت خاطر جا نگره وندم ز دینت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 12:15 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
عشق فراموش كردن نيست بلكه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است،
عشق ديدن نيست
بلكه احساس كردن است ، عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست
بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است
قدیمترها فکر میکردم : یه سری آدمها توی زندگی آدم مثل ستاره می درخشن...
هر روزت و شکر می کنی که این شانس و داشتی و داری که گیرشون آوردی.
آدمهایی که وجودشون زندگی آدم و نورانی میکنه... یه سری آدمها هم توی زندگی آدم میان ...
داغونش میکنن...میان که تاریکی رو جایگزین روشنایی زندگیت بکنن
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟
گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست
گفتمش درمان دردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست
گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:26 توسط مازيار تنهاترين عاشق |
|
|
دوستان عزیزی که لینک منو از تو وبلاگشون پاک کردن جا داره یه تشکر ویژه ازشون داشته
باشم!!!!!
شاید اونها هم به این نتیجه رسیده باشن که من همون توی تنهاییم بمونم بهتره
خیلی به من محبت دارن!!!!!!!!!!!!!!!
شاید با بودن لینک من تو وبلاگشون کلاسشون پایین میومد.
ديگر هراسي از تنهايي ندارم شايد پايان راه باشد!!
همه آرام و بي صدا تنهايم گذاشتند
همه رفتند
حتي تو
چرا؟؟؟؟
آخر انصاف را چگونه معني مي كني؟
به چه جرمي؟؟؟؟
به جرم اينكه دوستت داشتم؟؟؟
من كه از تو هيچ نخواستم.
ميخواستم باشي من تو را دوست داشته باشم
همين.!!!
لحظه هاي بي تو بودن اگر چه سخت ميگذرد ولي ميگذرد!!!
رفتنت وتنهايي به من مي آ موزد كه زمونه بي وفاست |